پرشین وبلاگ لیست وبلاگ های فارسی قالب های وبلاگ
شفق 82
ما چقدر فقير هستيم!

سلام

دو تا عید بزرگ گذشت اما نتونستم واسه هیچ کدومش به روز بشم! 

عیدتون مبارک

ولی یه عیدی دارم یه داستان قشنگ که نمی دونم نویسنده اش کیه اما به دل خودم که خیلی نشست!

تا حالا فکر کردین که چقدر خوشبختین و اصلا خوشبختی رو توی چی میدونین؟!! مطمئنا این بستگی به دید و توقع ما از دنیا داره اما من همیشه معتقدم میشه همه چیز رو به بهترین شکلش دید و تفسیر کرد و یا بدترین ! در هر صورت این خود ما هستیم که با افکارمون و برداشت هامون در مقام مقایسه با دیگران زندگیمونو شکل می دیم! مگه نه؟
 فکر کنم بد نباشه اگه بخونیمش و یه مقایسه ای کنیم با خودمون!

و اما داستان ..

روزی مرد ثروتمندی پسر کوچکش را به یک ده برد تا به او نشان دهد مردمی که آنجا هستند چقدر فقیر ند تا قدر خوشبختی و ثروت خود را بداند. آنها یک شبانه روز را در خانه ی محقر یک روستایی به سر بردند.

در راه بازگشت و در پایان سفر مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد این سفر چه بود؟

پسر: عالی بود پدر!

پدر: آیا به زندگی روستاییان بینوا توجه کردی؟ چه چیزی از این سفر یادگرفتی پسرم؟

پسر کمی اندیشید و سپس به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای که نهایت  ندارد. ما در حیاطمان فانوس هایی تزیینی داریم و آنها ستارگان را ! حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست!

در پایان حرف های پسر  زبان مرد بند آمده بود. پسر اضافه کرد:

متشکرم پدر که به من نشان دادی ما واقعا چقدر فقیر هستیم!

خوب نظرتون چیه؟

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸٥ - شفق