پرشین وبلاگ لیست وبلاگ های فارسی قالب های وبلاگ
شفق 82
 

سلام

این چند وقته نتونستم چیزی بنویسم آخه حس خوبی نداشتم اما الان یه مدتیه یه کم عوض شدم یعنی سعی کردم احساسم رو تغییر بدم حالا نمی دونم چقدر قراره موفق بشم اما سعی ام رو می کنم .  

نظرتون راجع به این داستان چیه؟ به من که خیلی کمک کرد !

 

دو فرشته ي مسافر ، براي گذراندن شبي ، در خانه ي يك خانواده ي ثروتمند فرود آمدند . اين خانواده ، رفتار مناسبي با آن دو نداشتند و زسرزمين سرد خانه را براي خواب در اختيار آن ها گذاشتند .

فرشته ي پيرتر در ديوار اتاق ، شكافي ديد و به تعمير آن پرداخت . وقتي فرشته ي جوان تر علت را پرسيد ، به او گفت : همه ي امور بدان گونه كه مي نمايند نيستند .

شب بعد ، اين دو فرشته در منزل خانواده ي فقيري فرود آمدند كه بسيار مهربان و ميهمان نواز بودند و بهترين جا را براي خواب در اختيار آنان گذاشتند .

صبح روز بعد ، فرشتگان ، زن و مرد فقير را ديدند كه براي مردن گاوشان كه تنها وسيله ي امرار معاش آنها بود گريه مي كردند .

فرشته ي جوان تر ناراحت شد و از فرشته ي ديگر پرسيد : آن خانواده ي اولي همه چيز داشتند و با اين حال تو شكاف خانه ي آن ها را هم تعمير كردي ، اما اين خانواده ي فقير ف تنها داراييشان ، گاوشان بود با اين وود تو جلوي مرگ او را نگرفتي .

فرشته ي پيرتر جواب داد : در شكاف آن ديوار گمجي پنهان بود كه چون آن ها بسيار حريص و بد دل بودند من گنج را از ديدشان مخفي كردم ، اما ديشب كه در جاي زن و مرد فقير خوابيده بوديم فرشته ي مرگ براي گرفتن جان زن فقير آمده بود ، ولي من آن گاو را به او دادم .

همه ي امور بدان گونه كه مي نمايند نيستند و ما گاهي اوقات ، خيلي دير به اين نكته پي مي بريم .

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٧ امرداد ،۱۳۸٥ - شفق