پرشین وبلاگ لیست وبلاگ های فارسی قالب های وبلاگ
شفق 82
 

 

يک شنبه بانک رو زدم

 بايد پولهايی که نصيبم شده ببينين

تا دوشنبه نتونستم اونا رو به خونه بيارم !

                         خب معلومه برای اينکه

وزنشون خيلی زياد بود!

بالاخره نشستم تا اونا رو بشمرم

برام خيلی عجيب بود

اون همه سکه ی گرد کوچولوی قهوه ای

جلو چشمام قل می خوردن

 

صد هزار دلار پول خرد دارم

دريغ از يک اسکناس يا پول درشت

فکر نمی کنم هيچ آدم پول داری

                                مشکل منو داشته باشه

فکر نمی کنم که اين

پايان خوبی برای دزدی باشه

صد هزار دلار پول خرد دارم

                       و هر بار

بايد يکی از اين پول خردها را خرج کنم

استيک بايد خيلی خوشمزه باشه

طعم آبجو از يادم رفته

            چه کنم؟

شايد بهم شک کنن

وقتی که هشتصد تا سکه برای غذا بپردازم

انگار بايد دوباره اين پا و آن پا کنم

                                  و

يک بسته آدامس ديگه برا خودم بخرم

خدايا !

صد هزار دلار پول خرد دارم

اما مثل بی پولهای ولگرد زندگی می کنم

صد هزار دلار پول خرد دارم

دريغ از يک اسکناس يا پول درشت

فکر نمی کنم هيچ آدم پولداری

                    مشکل منو داشته باشه!

 

سلام

راستش من از بانک دزدی نکردم ( اينو همين اول نه ببخشيد همين آخر بگم که برداشت اشتباه نکنين!‌)

اين ترجمه ی يکی از شعرهای شل سيلور استاين هست از کتاب پاهای کثيف ديشب که واسه بار دهم يا بيشتر اين کتاب رو می خوندم اين شعر به نظرم وصف بعضی از آدمهای دور و برم اومد ( يکيشم البته خودمم  اينم طبق معمول عکس خودمه !‌)

به هر حال خيلی دوست دارم و خ۹وشحال ميشم که بدونم برداشت و نظر شما در مورد اين شعر چيه

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸٥ - شفق