پرشین وبلاگ لیست وبلاگ های فارسی قالب های وبلاگ
شفق 82
آدمهای خط خطی!

یادمه تو دوران مدرسه یه بار یه انشا باید می نوشتیم با یه موضوع آزاد

مطمئنا هر کی این موضوع انشا رو تجربه کرده میدونه سخت ترین نوع موضوع، موضوع آزاده!!! چون اصلاً نمی دونی به چی فکر کنی و چی بنویسی!

به هر حال اون روز داشتم به موضوع انشا فکر می کردم. چون از همون دوران علاقه خاصی به ادبیات و نویسندگی داشتم معمولاً زنگ انشا واسم خیلی جدی و مهم بود و این موضوع چون می خواستم بهترین باشه شده بود دغدغه ذهنم.

سر و صدای بچه ها قبل از شروع زنگ بعد نمیگاشت درست فکر کنم.

همه سر و صداها تو ذهنم بود. نرگش با اون صای تیزش از یه طرف کلاس داد و هوار می کشید و مژده با اون صدای پسرونه از اون طرف. سمیرا هم این وسط با پچ پچ هاش بدجوری رو مخ بود.

خلاصه فقط سر و صدا و فقط صدا بود.

پیش خودم تصور کردم اگه قرار بود صداها هم شکل داشته باشن و دیده شن حتما صدای تیز نرگس وقتی حرف می زد چشم آدم رو کور می کرد و صدای زمخت و بلند مژده مثل یه سیم خاردار می پیچید دور گلوی آدم و خفه اش می کرد... خلاصه شروع کردم واسه هر کدوم از بچه ها یه صدایی رو تصور کردم و اونو کشیدم و از روی خطوط صدا، شخصیت هر کدوم از بچه ها رو به یه چیزی تشبیه کردم

زنگ انشا که شد معلم طبق عادت معمولا من رو به عنوان اولین داوطلب! برای خوندن انشا صدا زد.

انشام که تموم شد هنوز صدای خنده بچه ها و حتی خانم معلممون بلند بود.

با این که همیشه 20 می گرفتم از انشا ولی اون انشا و اون 20 خیلی بهم چسبید!

امروز سر کار ناخودآگاه بعد از اینهمه سال یاد اون انشا افتادم و اون آدمها که صداشون اون روز نمی گذاشت فکر کنم! دلم نمی خواد بگم حسرت اون روزها رو می خورم ولی واقعاً دلم تنگ شده! این روزا صدای ادمها اینجا اینقدر مرموز و مبهمه که دیگه نمیشه خط صداهاشونو تشخیص داد. همه حرفها و نگاهها اینقدر آلوده و پیچیده شده تو یه پیله هست که دیگه حتی شخصیت آدمها دیده و شنیده هم نمیشه!  آدمها خط خطی شدن! انگار آلودگی افکار و حرفهای آدمها تو محل کار از این آلودگی هوا هم بیشتر شده! باید تا راه نفسم بسته نشده یه فکری کنم! همین روزا... 

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱۱ دی ،۱۳۸٩ - شفق