پرشین وبلاگ لیست وبلاگ های فارسی قالب های وبلاگ
شفق 82
 

   ژوزه ساراماگو نويسنده پرتغالي كتاب كوري است او بارها نامزد درياقت جايزه نوبل ادبي شد اما در سال 1995 با نوشتن كتاب انجيل به روايت مسيح حق اعطاي جايره نوبل ازاو سلب شد ولي در نهايت در سال 1998 در فرهنگستان علمي سوئد نوبا ادبي را از آن خود كرد  در رمان كوري  ماجرا از زمانی آغاز می شود که یک مرد در ماشینش پشت چراغ قرمز، به طور ناگهانی کور می شود. اما نه کوری عادی و مطابق معمول که همه چیز و همه جا سیاه و ظلمانی دیده می شود بلکه کوری عجیبی که همه جا را سفیدی فرا می گیرد گویی که در دریایی از شب یا مه غلیظ غرق شده اند. مرد اولی که کور شده توسط کسی نجات پیدا می کند که ماشینش را می دزد او نیز کور می شود و پزشک معالج مرد اول و تمام کسانی که به مطب او مراجعه کرده اند نیز گرفتار این مرض می شوند. کوری بیماری مسری است که در سطح جامعه شیوع پیدا می کند و مقامات امنیتی و دولتی کشور را به هراس می اندازد درنتیجه آنها سعی می کنند یک تیمارستان قدیمی و متروکه را به این افراد اختصاص دهند و آنها را در آنجا قرنطینه کنند و تعدادی افراد نظامی را به نگهبانی از آنها بگمارند ولی سرنوشت کورها اصلاً برای دیگران مهم نیست و آنها را مثل جذامی ها می دانند و حتی در تیمارستانی که ساکن می شوند نیز با آنها مانند حیوان های کثیفی برخورد می شود تنها کسی که ماجراها را با چشم خود دنبال می کند زن دکتر چشم پزشک است که بینایی خود را به طور حیرت انگیزی از دست نداده و تظاهر به کوری کرده تا بتواند همراه همسرش به آنجا آورده شود.

روز به روز بر تعداد بیماران افزوده می شود و تعداد آنها به 240 نفر می رسد و این درحالی است که گند و کثافت همه جا را گرفته و کورها بدون هیچ راهنمایی کمکی به زندگی ادامه می دهند و مانند کرم هایی در گند و کثافت خود می لولند و مقامات خارج هم هیچ اقدامی برای بهبود وضع زندگی آنها نمی کنند چرا که معتقدند اگر آنها به جان هم بیفتند و بر اثر هرگونه بی توجهی بمیرند به نفع جامعه و دولت است و درضمن از برخورد ورویایی با آنها نیز می ترسیدند چرا که هرکس در مجاورت شخص کوری قرار می گرفت پس از مدتی خود نیز مبتلا می گشت.

درست در این مکان است که همه به دلیل کوری ظاهری تمامی حجاب های باطنی خود را برداشته اند و واقعیت درونی خویش را آشکار می سازند. اما بر اثر آتش سوزی در آسایشگاه محل اقامت کورها اوضاع به هم می ریزد وآنها به بیرون فرار می کنند اما بدون هم وضع مانند داخل آسایشگاه است همه کور شده اند، همه! کورها دسته دسته در خیابان و مغازه ها سرگردانند چرا که زمانی که از خانه بیرون می زنند دیگر آن را پیدا نمی کنند وگروهی دیگر جایگزین آنها می شوند. کمبود غذا در شهر کورها یکی از معضلات بزرگ آنهاست چرا که همه جا غارت شده است تنها کسی که می بیند – زن دکتر به جست وجوی غذا برمی خیزد در دنیایی که نویسنده به آن «هاوید» نام داده است و بعد به طور ناگهانی یکی یکی بیناییشان را به دست می آورند اول از همه اولین مرد کور بعد دختری با عینک تیره و... تمام شهر در آخر کتاب دکتر به زنش می گوید: «فکر نمی کنم که کور شدیم، ما کور هستیم کوری که می بیند، کورهایی که می توانند ببینند اما نمی بینند».

این رمان اثری است جالب، به یاد ماندنی و تعمق برانگیز از جامعه ای که انسان مدرن در آن زندگی می کند، جامعه ای واپس زده از تمامی جلوه های انسانیت و اخلاق.

رمان کوری بیانگر حالات و روحیات انسان سرگردان امروز است، انسانی که در کوری عمیق و سفیدی فرو می رود و درنتیجه این سفیدی پرده از سیاهی پندارش برداشته می شود و کوری ظاهر به بینایی باطن می انجامد.

این یک داستان نیست!!!

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢۸ دی ،۱۳۸٢ - شفق

 

نقد كتاب با
خالق هستي  از جي.پي.واسواني    ترجمه : فريبا مقدم    
           

قلبهايمان رنجديده و گرانبار است . آيا كسي هست كه
قلبهاي بي قرار ما را آرامش و تسكين بخشد ؟ روحمان
پريشان است . آيا كسي هست كه پريشاني روحمان را بزدايد و
ما را همچون نسيم كوهساران سبكبال و با طراوت سازد ؟
كتاب با خالق هستي با اين جملات آغاز ميشود . همانطور از
فحواي جملات بر مي آيد اين كتاب در نظر اول كتابي عرفاني
و خداشناسانه و داراي جنبه هاي ماورايي و آسماني است اما
اگر تمام كتاب را بخوانيم به وضوح مي توانيم ببينيم كه
آنچه جي.پي.واسواني عارف و نويسنده ي بزرگ معاصر مي
خواهد به ما نشان دهد دنياي مادي با همه ي زيبايي ها و
مصائبش است.
او حتي راه حلهاي عملي اي راكه در اين راستا ارايه مي
كتد به تمامي معاني زميني و قابل اجراست . شايد در نقد
اين كتاب نتوان
نقطه ضعفي مشخص را ذكر كرد كه البته اين به اين معنا
نيست كه كتاب با خالق هستي كتابي كامل و بدون نقص است كه
از طريق
آن مي توان بر مشكلات غلبه كرد و زندگي بدون دغدغه و
بسيار خوشي را داشت چرا كه اصلا چنين چيزي به هيچ روي
ممكن نيست . اما من كه كتابهاي بسيار خوب ديگري از همين
نويسنده را خوانده ام به نظرم كتابهايي ار اين دست ناشي
از برداشت كاملا شخصي و مبتني بر تجربه ي خاص و شهود
نويسنده است و بنابراين قابل نقد از بعد اشكال گيري و نه
بررسي نمي باشد .
كتاب با خالق هستي از آن دست كتبي است كه خواننده  حتي
بدون اينكه بخواهد به آن عمل كند به آرامشي عجيب دست مي
يابد و
عميقا به فكر فرو مي رود اما ممكن است پس از مدتي آنها
را به فراموشي بسپارد و به همين دليل اين كتاب و ديگر
كتابهاي اين نويسنده بايد هميشه جلوي چشم مخاطب باشد تا
اينكه بالاخره ملكه ي ذهنش گردد و آنرا هميشه به ياد
داشته باشد و شايد اين تنها ايراد قابل ذكر در اين كتاب
باشد .
امروزه كتبي با محتواي بسيار ساده و عرفاني به معناي
واقعي آن و نه پيچيده و دست نيافتني ـ مانند كتابهاي
پائولو كوئيلو ـ بسيار كم مي باشند و دليل مهم آن سهل و
ممتنع بودن اين موضوعات است
كتاب با خالق هستي عليرغم اينكه به ما مي گويد چگونه بر
مشكلات مادي اين زندگي غلبه كنيم خالق ما و اين جهان را
به زيباترين وجه ممكن به خواننده مي نماياند مانند آنجا
كه مي گويد : آرزوها و مشكلاتتان و حتي گناهانتان را در
دامن خدا بگذاريد . از بردن اين ظلمات وجودتان به حضور
او نهراسيد … ( فصل 7 ص 112 )
در واقع اين كتاب از اعماق وجود آدمي خبر مي دهد و فقط
آنچه راكه او مي داند به او ياد آوري مي كند در واقع
آنرا از صفحه ي
غبار آلوده ي دل بيرون آورده ، پاك و زيبا در جلوي چشمان
خواننده مي گذارد .
اين كتاب داراي 7 فصل است كه درهر كدام به يكي از
بزرگترين مشكلاتي كه بشر امروزي با آن دست و پنجه نرم مي
كند مي   ـپردازد:
در فصل اول مي گويد چرا انسانهاي نيك رنج مي برند ؟او در
اين فصل قانون كارما را شرح مي دهد و بر مبناي آن مي
گويد كه رنج
واقعي چيست و چرا حتي بهترين انسانها هم گاهي رنج مي
برند .
واسواني در فصل دوم نشان مي دهد كه چگونه بر مشكلات غلبه
كنيم ؟ او افرادي را معرفي مي كند كه خود را به مشكلات
تسليم كرده و مقاومت نمي كنند ، سپس افكار آنان را محكوم
كرده و راه حلهايي براي غلبه بر آنها بيان مي كند .
فصل سوم اين كتاب دعا كردن را به من بياموز نام دارد
.واسواني مي گويد اين دعا كردن است كه با آن انسان به
خدا مي رسد و خدا به ذهن او راه مي يابد .
در فصل چهارم درمي يابيم كه چگونه سعادتمند باشيم ؟ در
اين قسمت واسواني طرز تلقي بشر را از سعادت اصلاح كرده و
سپس راه اين سعادتمندي را به او نشان مي دهد .
موضوع فصل پنجم چگونه بر ترس غلبه كنيم ؟ مي باشد
نويسنده مهمترين عامل را بر ترس ، توكل به خدا كه همان
مادر الهي ميباشد
مي داند .
در فصل ششم واسواني در مورد مراقبهصحبت مي كند . او در
فرايند مراقبه راه حلهاي عملي و دسته بندي شده اي را
پيشنهاد ميكند.
و بالاخره در فصل هفتم اين نويسنده از نجواها مي گويد :
چراغها بسيارند ليك نور يكي است .
به هر حال همانطور كه گفتم هر چند شايد تنها مشكل اين
كتاب ، از ياد بردن سريع مطالب آن باشد اما در عين حال
تاثير واقعي و عميق خود را بر ذهن خواننده مي گذارد
اگر در مطالب گفته شده در اين كتاب ، دقيق شويم به عينه
تمامي آنها را در شرع مقدس اسلام و ساير اديان آسماني مي
بينيم اما
آوردن همه ي اينها در يك كتاب كوچك با بياني بسيار شيرين
بيانگر قلم تواناي اين عارف هندي و همچنين تمركز زياد او
است.
البته اين كتاب به لحاظ نداشتن مباني فقهي و استدلالي
كاملا از كتب ديني و مذهبي مجزا شده و نمي توان آنرا
ديني ناميد و شايد
بتوان گفت دليل اقبال بسيار زياد جوانان به اين كتاب
بخصوص در ممالك شرقي هم همين مساله باشد .


__________________________________
Do you Yahoo!?
New Yahoo! Photos - easier uploading and sharing

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٢ - شفق

 

بـه نام خـدا
سفرنامه
17 شهريور 1377
ساعت 9صبح از تهران به سمت اصفهان حركت كرديم . اين
اولين باري بود كه اصفهان را از نزديك مي ديدم . دلم مي
خواست زودتر مكانهاي تاريخي اصفهان را ببينم .
ما يك كتاب راهنماي شهري داشتيم كه از روي آن مسير خود
رادر خيابانهاي اصفهان كرديم و به هتلي كه قبلا رزرو
كرده بوديم ( هتل كوثر ) رسيديم . آن روزها به دليل
برگزاري سميناري بين –المللي در اصفهان همه هتلها پرشده
بود و ما تنها در هتل كوثر آن هم با رزرو قبلي توانستيم
جايي
پيدا كنيم .
پساز كمي استراحت به كنار زاينده رود و سي وسه پل رفتيم
. سي و سه پل يا پل الله ورديخان
در جنوب چهار باغ بر روي زاينده رود ساخته شده و داراي
سي وسه دهانه است . اين پل به امر شاه عباس اول و توسط
يكي از سرداران او به نام الله ورديخان ساخته شد . در
مجموع ميتوان
اصفهان را محصول دوران صفويه و به خصوص شاه عباس دانست .
تصوير پل به نحوي بسياررويايي داخل زاينده رود افتاده
بود درست مثل كارت پستالهايي كه از اين
پل ديده بودم .
صبح چهارشنبه گشتي در اصفهان زديم و تنها به تماشاي
مناظر و ساختمانهاي زيباي آن پرداختيم .
ظهر كه شد توي مسير از يك اصفهاني  دوچرخه سوار آدرس
رستوراني به نام تاك را پرسيديم
او پس از گفتن آدرس با لهجه با مره اصفهاني گفت « بهتره
تشريف ببرين رستوران تاك و كباب بومي ما يعني برياني
بخورين » نا گفته نماند كه اصفهان تنها شهر بزرگ ايران
بود كه بسياري از اهالي آن دوچرخه و ژيان سوار بودند !
ابتدا برايم عجيب بود اما بعد از پدرم شنيدم كه
اصفهانيها
به دليل خصلت ذاتي حسابگري وافر! از دوچرخه و يا از ژيان
كه در بنزين كم مصرف است
استفاده مي كنند . البته نا گفته نماند كه اصفهاني ها
مردمي بسيار مهربان و صميمي هم بودند .
به هر حال ما آن رستوران را پيدا كرديم اما كباب برياني
نداشت !
بعد از ظهر دوباره به ميدان امام رفتيم و پس از درشكه
سواري دور ميدان زيباي امام خميني (شاه سابق ) از مسجد
امام و شيخ لطف الله كه همانجا بودند ديدن كرديم . مسجد
شيخ لطف الله كه در شرق ميدان امام قرار دارد به فرمان
شاه عباس و مخصوص خانواده سلطنتي ساخته شده بود .
اين مسجد كه شاهكار معماري و كاشيكاري قرن 11هجري قمري
است صحن و مناره ندارد اما ساختمان گنبد آن در جهان
اسلام بي نظير است .
سپس به بازار معروف ميدان امام رفتيم . در همه مغازه ها
صنايع دستي اصفهان به چشم مي خورد
ميناكاري ها و خاتم كاري هاي زيبا با كنده كاريهاي ظريف
روي اشياي زينتي واقعا هوش از سر آدم مي پراند !
شب براي قايق سواري به روي زاينده رود به آنجا رفتيم
.اين آخرين تابستاني بود كه مسافران در اينجا قايق سواري
مي كردند !
صبح روز بعد در لابي هتل يكي از دوستان خانوادگي را
ديديم او به ما پيشنهد كرد كه حتما به ديدن باغ پرنده ها
برويم كه در غير اينصورت سفرمان جذاب و خاطره انگيز
نخواهدبود .ما خيلي راحت آنجا را پيدا كرديم . يك محوطه
وسيع كه دوطرف جاده هايش پر بود از درخت و زمينهاي سرسبز
و فورا ما را به ياد جاده هاي شمال انداخت .
آب زاينده رود هم در قسمتي مانند يك بركه بزرگ جمع شده
بود و آنرا تبديل به يك مكان تفريحي زيبا كرده بود . در
آن هنگام نمي دانستم كه اين اولين و آخرين باري است كه
زاينده رود را پر آب و خروشان و اصفهان را با صفا و
باطراوت مي بينم .
باغ پرنده ها يك پارك بزرك بود با انواع و اقسام پرنده
ها كه زير سقف توري آن آزاد بودند!
در ابتداي ورود علاوه برخريد بليط بايد مبلغي هم براي
عكسبرداري و فيلمبرداري از محوطه پارك مي پرداختيم . در
ضمن خوردن خوراكي در داخل پارك هم ممنوع بود . توي حوضچه
بزرگ باغ يك فك به زيبايي هر چه تمام شنا مي كرد .
طاووسهاي رنگارنگ ، كبك، بوقلمون، اردك، قـوهاي زيبا و
…آزادنه درون باغ به هرطرف مي رفتند و پرندگان كمـيابي
هم درون قفسهـاي وسيعي با فضاي زيباي مصنوعي به سر مي
بردند ، مثل سهره ، بلبل ، طوطي هاي رنگارنگ ، شانه به
سر ، جغدهاي بزرگ شاخدار با چشمان ترسناك نارنجي و قرمز
و عقابهاي عظيـم الجثه .  
پس از گردش در باغ زيباي پرندگان ، براي صرف ناهار به
همان رستوران تاك رفتيم . غذاي خوبي داشت به خصوص كباب
مخصوص آن كه نامش كباب درختي بود . كباب درختي را با
سيخي شبيه درخت سرو مي كردند و به همين دليل هم نامش
كباب درختي بود ! در نوك اين درخت ، يك بلدرچين سرخ شده
و در هر كدام از شاخه هاي آن ، كباب برگ ، كوبيده ،
شيشليك ، جوجه و ميگو بود . به هر حال هرچند غذاي جديدي
نبود اما اين شيوه سرو غذا كه
بسيار جالب بود را در تهران نديده بودم .
بعد از ظهر به بناي فوق العاده ديدني منارجنبان رفتيم .
ساختمان منارجنبان درسال716 ه.ق ساخته شده و آرامگاه
ابوعبدالله ، رياضيدان بزرگ است كه خودش هم ، اين بنا را
ساخت .اين
ساختمان كه دو مناره دارد طوري طراحي شده كه پس از تكان
دادن يكي از اين مناره ها ، مناره
ديگر و سپس به ترتيب تمام ساختمان به لرزه در مي آيد .
اين بنا كه به شيوه معماري مغول ساخته شده و در غرب
اصفهان قرار دارد توريستهاي بسيارزيادي را به خود جذب
كرده است .
راهرويي كه بايدبراي رسيدن به بام ساختمان از آن عبورمي
كرديم بسيار باريك و پله ها نيز خيلي كوچك اما بلند
بودند طوري كه بالا رفتن را براي همه مشكل مي كردند . به
بالاي ساختمان كه رسيديم يكي از توريستها به داخل يك
مناره رفت و آنرا تكان داد  ( سال بعد كه به اصفهان
رفتيم اينكار ممنوع شده بود ) ، به سرعت ، مناره ديگر هم
حركت كرد و بعد ما كم كم احساس كرديم زيرپايمان تكان مي
خورد . دليل اين ارتعاش و نظم موجود در اين ساخت اين بنا
را
هنوز كسي كشف نكرده اما يقينا اين كار با مخاسبات
بسياردقيق رياضي و قوانين هندسه و فيزيك صورت گرفته است
.
ما همچنين به كليساي بزرگ وانك رفتيم . در محله جلفا در
جنوب زاينده رود ، 14كليسا وجود داردكه وانك معروفترين
آنهاست و در زمان شاه عباس دوم ساخته شده است . اين
كليسا داراي
نقاشيهاي متعدد از زندگي مسيح (ع) و تعاليم او با
تزئينات گچبري است .
صبح روز جمعه ، قبل از برگشتن به تهران ، به موزه تاريخ
طبيعي اصفهان رفتيم . خيلي ديدني بود
انواع و اقسام حشرات ، نرم تنان ، صدفها ، گلها و گياهان
ناياب ، قطغاتي از اسكلت يك وال
غول پيكر ، پلنگ ، گوزن و … و در ضمن دو بره عجيب الخلقه
كه يكي دو دهان و سه چشم و ديگري هم چندين دست و پا و دو
بدن داشت ، در اين موزه به چشم مي خورد . پس از آن ما به
تهران برگشتيم بدون اينكه به ياد داشته باشيم از مدرسه
زيباي چهارباغ يا همان مدرسه سلطاني ديدن كنيم .    
    



__________________________________

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٢ - شفق

 

ir

ما او را گرفتيم :

شبكه CNN
صحنه هاي محدودي از مخفيگاه و صورت صدام را بصورت
اختصاصي پخش كرد و درپي نشان دادن خوشحالي مردم عراق ،
اين شعار را در صدر صفحه خبري خود قرار داد كه «ما او را
گرفتيم» (We got him). 


اينكه اين صحنه ها يك 
سناريويي دقيق بوده تا بوش را از مهلكه عراق و خطر سقوط
در انتخابات 2004 رياست جمهوري نجات داده و از او چهره
يك سوپرمن را براي مردم آمريكا بسازد يا نه در آينده  نه
چندان دور روشن خواهد شد .
 خبر دستگيري صدام حسين  قاعدتا در نگاه اول خوشحال
كننده است.
ديكتاتوري كه بيش از 3 دهه ، دنياي اسلام و ملتهاي منطقه
را گرفتار جنايات خود كرد ، اينك توان جنايت آزادانه
ندارد ، اما آيا مجازات عادلانه خواهد شد!؟ 
همان طور كه فرار صدام از دست نيروهاي اشغالگر و زندگي
مخفيانه 8 ماهه در عراق اسرارآميز است ، بي ترديد
دستگيري ديكتاتور بغداد هم بدون معما نخواهد بود.

به طور نمونه با پيدا كردن و
كشتن آسان عدي و قصي ، فرزندان وي ، امريكا دقيقا از
محدوده اختفاي او خبر داشته است و تاخير در عمليات به
دام انداختن وي تنها براي برنامه ريزي مناسب و لحاظ كردن
كليه اقدامات امنيتي لازم براي تسلط كامل اشغالگران بر
صدام و حلقه ياران درجه اول او و گامي در جهت كنترل و
تخفيف حملات اخير به اشغالگران بوده است.
اكنون در پس خوشحالي مردم عراق ، ملت ما و همه
آزاديخواهان جهان ، اين ابهام ، آزاردهنده است كه آيا
اشغالگراني كه مدعي هديه آوردن آزادي براي عراقي ها
هستند ، اجازه محاكمه صدام را توسط خود ملت عراق و كساني
كه او به آنها ظلم كرده است خواهند داد؟ آيا آنها اجازه
مي دهند تا صدام به عنوان جنايتكار جنگي ، عادلانه و در
دادگاهي علني حاضر شود و آزادانه از آنچه بر سر مسلمانان
آورده و آنان كه محرك او بوده اند ، سخن بگويد!؟


آنچه مسلم است اين است كه
آمريكا و غرب تلاش مي كنند تا
ديكتاتور عراق در يك دادگاه علني در بغداد
محاكمه نشود و با توسل به برخي قوانين بين المللي
كه تحت  هيچ شرايطي مطابق با  وضعيت فعلي صدام
نيست او را در دادگاهي در پشت درهاي بسته محاكمه
نمايند .

در اين جا چند موضوع  اساسي وجود دارد كه تجزيه و
تحليل اين موضوعات ثابت مي كند كه
آمريكا وغرب مايل نيستند صدام در دادگاهي علني
درعراق محاكمه شود زيرا بيم دارند كه
اسرارروابط خود را با آمريكا و غرب  فاش سازد .
در ضمن صدام اسير جنگي نيست كه طبق كفته هاي امريكا
مقررات ژنو شامل حال
وي شود بلكه او يك جنايتكار جنگي است كه ميليونها تن از
هموطنان خود را قتل عام كرده و آواره  نموده  است.
او همچنين يك جنگ هشت ساله را بر همسايه شرقي خود
ايران و همسايه ديگر خود يعني كويت تحميل
كرد .
بنابراين او بايد
در دادگاهي با حضور بازماندگان قربانيان عراقي و با
نظارت ايران و كويت در بغداد محاكمه شود .
مسئله ديگر اين است كه صدام دستور بمباران
شهركردنشين حلبچه عراق را مستقيما صادر كرده
بود كه اين بمباران شيميايي منجر به مرگ 5 هزار
كرد عراقي شد .
اين جنانت نه تنها متوجه شخص صدام است بلكه
شركت هاي غربي  كه گازهاي سمي و سلاحهاي
كشتار جمعي در اختيار او قرار داده اند  مسول
هستند .
آمريكا نيز دراين زمينه شريك جرم صدام به
شمار مي آيد.
در هرحال ملت هاي عراق، كويت و ايران بايد هوشيار
باشند و براي روشن شدن زواياي مخفي جنايات صدام از تلاش
آمريكا و غرب براي سرپوش گذاردن بر جنايات
ديكتاتور بغداد تحت عناوين كاذب حقوق
بشرجلوگيري نمايند .
 
تعداد زيادي از شركت هاي امريكايي و غربي در تجهيز صدام
به انواع سلاحهاي كشتار جمعي عليه ايران مشاركت كردند و
با چنين تاريخچه اي و همين طور سناريويي كه تحت عنوان
مبارزه با تروريسم پس از حادثه مشكوك 11 سپتامبر توسط
آمريكايي ها براي تسلط بر منابع منطقه و جهان
اسلام آغاز شد ، بسيار ساده انگارانه است كه باور كنيم
اشغالگران عراق تصميم گيري درباره ديكتاتور قرن را به
ملت رنجور عراق خواهند سپرد و يا اين كه اجازه آزادانه
سخن گفتن در محكمه اي عادلانه و علني را به وي خواهند
داد; اكنون فقط مي توان گفت نقش آفريني صدام 
او براي مافياي قدرت جهاني به پلان آخر خود رسيده است.
او در دامان امريكا محو خواهد شد و هرگز اجازه سخن گفتن
آزادانه نخواهد يافت

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٢ - شفق